X
تبلیغات
پاتوق هر چی ×دختر...پسر× ایرونی

پاتوق هر چی ×دختر...پسر× ایرونی

ّّنمی گیم بهترینیم اما میگیم که بهترین ها ما رو انتخاب میکنندّّ

عشق الهی

سلام اقا صادق قالب جدید قشنگه اما کم و کاستی هم داره بعدا با نظر خصوصی بهتون کم و کاستی هاشون رو میگم


 

تو دوری از برم دل در برم نیست

هوای دیگری اندر سرم نیست

به جان دلبرم کز هر دو عالم

تمنای دگر جز دلبرم نیست



آرام جانم سرو روانم! من بی تو نمانم

بیا ای نازنین! بیا ای مه جبین!دردت به جانم


از غم عشقت دل شیدا شکست

شیشه می در شب یلدا شکست

از بس که زدم ریگ بیابان به کف

خار مغیلان همه در پا شکست


(علی اکبر شیدا٬ باباطاهر)

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 18:11  توسط Hamidreza  | 

آهنگ جدید و بسیار زیبای فرزاد فرزین

آهنگ جدید و بسیار زیبای فرزاد فرزین به نام کشتی صلح . با 3 كیفیت

( ترانه سرا : روزبه بمانی )

دانلود در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 16:29  توسط Hamidreza  | 

بیوگرافی و مصاحبه از یاسر جعفری | امیر حافظ سریال جراحت


بیوگرافی ومصاحبه از زبان خودش

سید یاسر جعفری هستم و سال 1367 متولد شده ام . در حال حاضر دانشجوی رشته مهندسی متالوژی دانشگاه ازاد کرج هستم . از سال 86 نگاهم به طور کلی نسبت به سینما تغییر پیدا کرد . تا ان موقع هیچ وقت به سینما به دید شغل نگاه نمی کردم و ایده ای برای ورود به ان در ذهن نداشتم . راه های زیادی برای ورود به سینما در مقابلم وجود داشت اما تصمیم گرفتم راه درست را برای ورود انتخاب کنم و به همین دلیل به دنبال یک اموزشگاه خوب بازیگری بودم که در نهایت وقتی با ادم های حرفه ای سینما مشورت کردم همه کلاس (استاد تارخ) را تایید کردند . کلاس ها در ابتدا خیلی برایم مشکل بود چون یک مقدار کار فشرده بود و من در هفته سه روز پر فشار را سپری می کردم . هیچ وقت فکر نمی کردم که اینقدر زود در این رشته پیشرفت کنم اما بالافاصله بعد از پایان کلاس ها از دفتر اقای قاسم جعفری با من تماس گرفته شد و وقتی به دفتر ایشان مراجعه کردم با اقای جعفری دیدار کردم و برای بازی در فیلم (دختران) با هم به توافق رسیدیم . شاید نقش کوتاهی در این فیلم بر عهده داشتم اما شخصا (پوریا) را دوست داشتم و فکر می کنم تجربه خوبی بود . بعد از این فیلم از دفتر اقای عسگرپور با من تماس گرفتند و از من برای بازی در فیلم (اتوبوس) دعوت شد که در این فیلم نقش یک روحانی را بازی کردم . این کار هنوز تمام نشده بود که برای بازی در سریال (جراحت) اقای عسگرپور با من صحبت شد بعد از مراجعه به دفتر اقای شفیعی قرارداد بازی در این سریال را بستم و برای دومین بار در خدمت اقای عسگرپور بودم .

مجروح اول جراحت

دوازدهم مرداد ماه 89 در خانه خوابیده بودم که احساس دل درد شدیدی کردم و وقتی به بیمارستان مراجعه کردم تشخیص پزشکان اپاندیس بود ظهر همان روز به اتاق عمل رفتم و یک روز در بیمارستان بیتری بودم . کلا در این کار انواع و اقسام بد شانسی ها به سراغم امده است و می شود گفت مجروح اول جراحت منم . (خنده)

رویای کودکی ام فوتبال بود

در دوران کودکی اصلا به بازیگری فکر نمی کردم و می شود گفت رویای کودکی ام فوتبال بود . فوتبال را هم تا حدی ادامه دادم و حتی در مقطعی عضو تیم هما هم بودم اما به خاطر بازیگری ان را رها کردم . از سن 9 سالگی هم در رشته تکواندو فعالیت داشتم که در ان رشته هم به نوعی موفق بودم و توانستم عضو تیم پاس تهران شوم اما بازیگری تمام برنامه هایم را تغییر داد.

دو روز در کما بودم

من اسفند 88 برای (جراحت) قرارداد بستم و فیلمبرداری از فروردین ماه 89 اغاز شد . همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه در اردیبهشت من تصمیم گرفتم ماشینم را بفروشم و ماشین دیگری بخرم . وقتی می خواستم برای خرید ماشین جدید به شرکت مراجعه کنم با موتور یکی از دوستانم رفتم . ساعت 7 صبح ششم اردیبهشت 89 در میدان ازادی تصادف کردم و از روی موتور به زمین پرتاب شدم سرم با تیر چراغ برق برخورد کرد . همانجا دچار خونریزی مغزی شدم و دو روز در کما بودم . معمولا اینجور تصادف ها چهار الی پنج ماه بیمار را به کما می برد اما خدا ررا شکر من فقط ده روز در کما بودم و به نوعی شانس با من یار بود . سرم رابه خاطر عمل تراشیدند ۱۲ کیلو هم در این مدت وزن کم کردم و هیچ چیز در واقع سر جای خودش نبود به هر حال بعد از ده روز استراحت به گروه پیوستم و با استفاده از گریم برایم مو طراحی شده که خیلی به گریم قبلی ام نزذیک بود .

نقش مقابل استاد


قطعا وقتی تصمیم گرفتم به سمت بازیگری حرکت کنم می دانستم که در این رشته رشد خواهم کرد . چون تجربه من نشان داده است در هر کاری که به طور جدی وارد ان می شوم پیشرفت سریعی برایم اتفاق می افتد . زمانی هم که به کلاس های اقای تارخ رفتم شاید فکر نمی کردم در کاری با استادم همبازی شوم اما این اتفاق خیلی زود برایم افتاد و از این بابت خیلی خوشحالم.

با پدر و مادرم دوستم

با پدر و مادرم فاصله سنی کمی دارم و به همین دلیل خیل با هم دوست هستیم.یک خواهر کوچکتر از خودم هم دارم که علاقه ای به بازیگری ندارد و من هم پیشنهاد نمی کنم وارد این حرفه شود . خواهرم یکی از شاگردان ممتاز یکی از بهترین دانشگاه های تهران است . و در رشتهبیوتکنولوزی تحصیل می کند . به شدت از خانواده ام تشکر میکنم که مرا در مسیر پیشرفت در این حرفه حمایت می کنند.

بازیگری به درسم لطمه نزده

در ابتدا یک نوع جبهه گیری در خانواده ام نسبت به حضورم درسینما وجود داشت و ان هم شاید به دلیل حرف و حدیث هایی است پشت سینما وجود دارد اما بعد از یک صحبت کوتاه به این نتیجه رسیدیم که من علاقه ام را دنبال کنم . خدا را شکر بازیگری به درسم لطمه نزده است و با توجه به این که ترم اخیر مدام سر کار بودم تمام واحدهایم را پاس کردم . باز هم از خانواده ام تشکر می کنم که همه شرایط را برایم فراهم کردند تا بتوانم به ان چیزی که دوست دارم برسم.

از لا به لای حرف ها

وقتی به بیمارستان منتقل شدم باید همان موقع به اتاق عمل می رفتم وقتی می خواستند موهایم را بتراشند دست هایم را روی خط ریش هایم گذاشته بودم که اگر قرار است پروک (موی مصنوعی) بافته شود این قسمت طبیعی باشد . انجا هم به فکر کار بودم چون هم به نقش علاقه زیادی داشتم هم گروه را دوست داشتم .

من نه نیاز مالی داشتم نه به خاطر شهرت بازیگری را انتخاب کردم بلکه نفس بازیگری برایم جذابیت داشت . این که ادم بتواند یک متن مکتوب را تبدیل به یک تصویر جذاب کند برایم جالب بود .

بازیگری جذاب ترین شغل دنیا است و از بین همه مردم کره زمین حتی یک نفر هم نیست که دوست نداشته باشد بازیگر باشد .

بازی خیلی ها را دوست دارم اما الگوی خاصی در بازیگری ندارم و فکر می کنم انسان به جای تقلید از دیگران بهتر است از درون خودش به کشف های تازه برسد .

شهاب حسینی به نظرم منطقی ترین بازیگر سینمای ماست و کارهایش را با فکر انجام داده و الان هم یکی از موفق ترین بازیگران سینما است . بازی صابر ابر و ترانه علیدوستی را هم خیلی دوست درم .

لازم می دانم از چند نفر تشکر ویزه داشته باشم . اقای جعفری که به من اعتماد کرد و برای اولی بار فرصت تجربه بازی در سینما را به من هدیه دادند . همچنین باید از محمد مهدی عسگرپور عزیز تشکر ویزه ای کنم که هر چقدر از متانت و خوبی این انسان بگوییم باز هم کم است . امیدوارم بتوانم جواب اطمینان اقای عسگرپور را با بازی خوبم بدهم . اخرین تشکرم مربوط می شود به خانم رنگرزان دستیار اول کارگردان جراحت که در این سریال خیلی به من کمک کردند .

برگرفته از وبلاگ www.s-yaser-jafari.blogfa.com


+ نوشته شده در  یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 13:49  توسط Hamidreza  | 

همه چیز درباره نوشابه!!


وقتی یک نوشابه می‌خورید، چه اتفاقی می‌افتد؟

10 دقیقه بعد: 10 قاشق چای‌خوری شکر وارد بدن‌تان می‌شود.

می‌دانید چرا با وجود خوردن این حجم شکر دچار استفراغ نمی‌شوید؟

چون اسید فسفریک، طعم آن را کمی می‌گیرد و شیرینی‌اش را خنثی می‌کند.

20 دقیقه بعد: قند خون‌تان بالا می‌رود و منجر به ترشح ناگهانی و یک‌جای

انسولین می‌شود. کبدتان شروع می‌کند به تبدیل قند به چربی تا قند خون،

بیشتر از این بالا نرود.

40 دقیقه بعد: حالا دیگر جذب کافئین کامل شده؛ مردمک‌های‌تان گشاد می‌شود،

فشار خون‌تان بالا می‌رود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان

خون رها می‌کند. گیرنده‌های آدنوزین مغز حالا بلوک می‌شوند تا از احساس

خواب‌آلودگی جلوگیری کنند.

45 دقیقه بعد: ترشح دوپامین افزایش پیدا می‌کند و مراکز خاصی در مغز،

که حالت سرخوشی ایجاد می‌کنند، تحریک می‌شوند.این همان مکانیسمی

است که در مصرف هروئین منجر به ایجاد سرخوشی می‌شود.

بعد از 60 دقیقه: اسید فسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک،

به کلسیم، منیزیم و روی می‌چسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا می‌کند.

میزان بالای قند خون و شیرین‌کننده‌های مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم

را از طریق ادرار باعث می‌شوند.

مدتی بعد: کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل می‌شود.

حالا دیگر کلسیم و منیزیم و رویی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از پیش

از طریق ادرار دفع می‌شود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر

الکترولیت‌ها نیز از دست می‌رود.

مدتی بعدتر: کم‌کم آن غوغایی که در بدن‌تان ایجاد شده بود فروکش می‌کند

و نوبت به افت قند می‌رسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریک‌پذیر

می‌شوید یا خیلی کرخت و بی‌حال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق

نوشابه وارد بدن خود کرده بودید،دفع کرده‌اید؛ آبی که می‌شد به جای اسید

و کافئین و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدن‌تان باشد. تا چند ساعت بعد اثر

کافئین هم از بین می‌رود و شما هوس یک نوشابه دیگر می‌کنید.   

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 10:2  توسط Hamidreza  | 

عصبانیت و راههایی برای مقابله با آن

http://www.aftab.ir/articles/health_therapy/mental_health/images/aa9b0beec38fd6ca51d8b17627d548fa.jpg

یک حالت هیجانی است که از لحاظ شدت می تواند خفیف ، شدید یا ویرانگر باشد .

همانند دیگر هیجانات . عصبانیت موجب تغییرات متعدد زیستی و فیزیولوژیکی می شود ؛

مثل افزایش فشار خون ، ضربان قلب ، تنفس و همچنین افزایش میزان تولید انرژی از

آدرنالین و نورآدرنالین .عصبانیت وقتی بوجود می آید که شما توانایی مقابله با برخی

موقعیت ها را نداشته باشید. اگر با عصبانیت خود مشکل دارید، دلایل نهفته مهمی

وجود دارد که هنوز آنها راحل نکرده اید ویا از شیوه های مقابله روحی ناکار آمد استفاده می کنید.

به خاطرداشته باشید عصبانیت از ترس ونوعی حس نا امیدی ناشی می شود. برخی

ارزشها یا اهداف مهم مورد حمله قرا ر می گیرند وشما احساس می کنید کنترل خود را بر

اوضاع از دست می دهید.

زمانی که عصبانیت خارج از کنترل و ویرانگری باشد ، می تواند مشکلاتی درکار ، ارتباطات

اجتماعی و حتی در کل کیفیت زندگی به وجود آورد . ممکن است کار به جایی برسد که

شما احساس کنید اسیرهیجان قدرتمندی هستید که نمی توانید از آن اجتناب کنید.

هدف کنترل عصبانیت ، کاهش احساس های هیجانی و کاهش برانگیختگی فیزیولوژیکی

است که عصبانیت علت آنها می باشد . هیچ کس نمی تواند از عصبانیت خلاص شود یا

از آن اجتناب کند، زیرا همیشه پدیده ها یا افرادی هستند که ما را خشمگین سازند و تغییر

یا کنترل آنها از توان ما خارج است . ما تنها می توانیم یاد بگیریم که چگونه رفتارهای خود را

کنترل و عصبانیتمان را کاهش دهیم و آن را به طریقه مناسب نشان دهیم.

راهکارهایی برای کنترل خشم

مشکل را حل کنید: اگر شما و همسرتان درباره ولخرجی با هم جروبحث می کنید،

به جای جنجال با یکدیگر هم فکری کنید و برنامه ای را برای هماهنگ کردن دخل و خرج بیابید.

در محیط روزمره تان تغییراتی بدهید: در حین کار کردن در منزل، یک موزیک ملایم برای

خودتان پخش کنید. تابلوهایی را به دیوار آویزان کنید که دیدن آنها شما را شاد می کند،

مثل مناظری از طبیعت حتی می توانید در یک باشگاه بدنسازی ثبت نام کنید

از افکار منفی و اسم گذاشتن بر چیزها و افراد بپرهیزید: دکتر هلمرینگ می گوید احساسات،

تنها چند ثانیه دوام دارند مگر آنکه آنها را با افکارمان تغذیه کنیم. به جای دامن زدن بر آتش خشم،

فکرتان را عوض کنید.

شناخت پیامدها: زمانی که آرام هستید، درباره اثرات منفی خشم فکر کنید. به گفته دکتر هملرینگ

فکر کردن درباره این پیشنهاد شما را از عصبانیت باز می دارد.

روش های کنترل خشم به شما می آموزد به هنگام مواجهه با موقعیتی که باعث عصبانیت

می شود کمی تامل کنید و فکر کنید که آیا اصلا این موضوع ارزش خشمگین شدن را دارد

و یا نه و پیش از آنکه حرفی بزنید تا ۱۰ بشمارید. پیاده روی و کاشتن گل و گیاه یا آب دادن

به گلدان ها نیز در کاهش استرس موثر است. چه بسا شما هم همین نظر را داشته باشید

که با تماشای گل های زیبا، عصبانی شدن کار دشواری خواهد

http://www.misaqmodiran.com/images/gallery/34.jpg

این گلهای زیبا تقدیم به همه کسانی که با ارامش مشکلاتشان را حل می کنند

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 10:0  توسط Hamidreza  | 

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای گلشیفته فراهانی با نام شهزاده ی قصه ی من

| پست انفجاری |

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای گلشیفته فراهانی با نام شهزاده ی قصه ی من


این آهنگ زیبا رو حتمآ دانلود کنید

اما در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 شهریور1389ساعت 21:7  توسط Hamidreza  | 

باید ها و نبایدهایی درمورد خانواده همسر آینده تان!

باید ها و نبایدهایی درمورد خانواده همسر آینده تان!
شما ازدواج کرده اید و حالا علاوه بر خانواده خودتان خانواده دومی هم دارید. چگونه با این تغییر کنار بیاییم و چگونه در داشتن رابطه ای خوب و صمیمی تلاش کنیم از موضوعات این مقاله هستند.
باید: متوجه شوید که همسرتان چگونه با پدر و مادرش رفتار می کند؟
نباید: تصور کنید که خانواده همسرتان دقیقا مانند خانواده خودتان هستند.
باید: برای شناخت خانواده همسرتان وقت بگذارید. اگر از آنها دور هستند، به آنها زنگ بزنید.
نباید: به راحتی با آنها تهاجمی برخورد کنید. ممکن است که هنوز خانواده آنها را نشناخته باشید.
باید: از همسرتان رسم و رسوماتشان را بپرسید. مثلا چه چیزهایی بیشتر می خورند؟ یا شوخی و خنده در خانواده آنها جایگاهی دارد؟ از نظر مذهبی چگونه اند؟
نباید: از خانواده همسرتان انتقاد کنید. بلکه باید درمورد مسائلی که نمی دانید بپرسید و توضیح بخواهید.
باید: مودب و صمیمی باشید. تمام سعی تان را کنید تا برای خانواده شوهرتان جذاب باشید.
نباید: تصور کنید که آنها احساس شما را درک می کنند. هیچ وقت عکس العمل ها و انتقادات تان را درمورد آنها نگویید. ممکن است که هنوز آنها را نشناخته باشید.
باید: فکر کنید چه چیزی بهتر از همه شما و همسرتان را خوشحال می کند قبل از آن که خانواده همسرتان را خوشحال کند.
+ نوشته شده در  شنبه 20 شهریور1389ساعت 20:23  توسط Hamidreza  | 

قالب جدید+تقاضا

سلام امیدوارم از قالب جدید راضی باشید از دوستان گل نویسندمون تقاضا دارم

 

مطالب خودشون رو طوری ترتیب بدن تا به قالبمون صدمه واد نشه ممنونم

 

به زودی قرعه کشی شارژ های  اعتباری برگزار می شود

+ نوشته شده در  شنبه 20 شهریور1389ساعت 2:33  توسط Hamidreza  | 

عید سعید فطر مبارک

                                           

                                           عید سعید فطر    

                                                 

                                             رو     

                     صادق و پاتوقی ها بهتون تبریک میگن       

                                                

  

در ماه مبار رمضان درهای اسمان بر بندگان باز است و با نزدیک شدن پایان ماه درها بسته می شود .

                                                     (عیدتون مبارک)

پی نوشت:به پات لای در گیر نکنه

من صادق و همه پاتوقی ها عیدتون رو تبریک میگم منتظر قرعه کشی شارژ های اعتباری باشید

                         

+ نوشته شده در  جمعه 19 شهریور1389ساعت 22:53  توسط Hamidreza  | 

سلام

غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد.

 خار خندید و به گل گفت : سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت...

 ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود

 دست بی رحمی آمد نزدیک، گل سراسیمه ز وحشت افسرد...

 لیک آن خار در آن دست خزید و گل از مرگ رهید ...

صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت : سلام...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 شهریور1389ساعت 5:24  توسط Hamidreza  | 

کاش میدونست دوستش دارم

چگونه کسی را عاشق خود کنیم؟

تهیه کننده:زکریا خسرونژاد.

همه ما کسانی رو دوست داریم  بعضی ها هم ما رو دوست دارند ولی حالا اگه یکی دوسمون نداشته باشه و یا انقدری که ما می خوایم ازمون خوشش نیاد، باید چه کار کنیم؟ هر کسی دوست داره که دیگران عاشقش باشند.

 

منبع این نوشته ها : منتخبی از تجارب شخصی برخی افراد یا گروهی از آنان و یا برخی از تحقیقات ، آزمایشات و احتمالات بوده.

یقینا هر کسی می تونه تجاربی رو برای محبوب کردن خودش و یا عاشق کردن دیگران کسب کرده باشه.لطفا برای تکمیل و بهتر شدن مطالب زیر نظرات خود رو در مورد این موضوع در بخش نظرات گذاشته تا بعد از بررسی در وبلاگ به نمایش در آید

 

نکته : مطالب زیر به ترتیب عمق عاشقیت مرتب شده ، پیشنهاد میشه از اول به سمت پایین خونده بشه چون در صورت مختلت خونده شدن احتمال سر در گم شدن خیلی زیاده.

 

                                                                 

چگونه کسی را عاشق خود کنیم؟

 

اگه کسی هنوز حس بدی نسبت به ما نداشته باشه خیلی راحت تر می تونید اون رو عاشق خودتون کنید.

 

1. رعایت اعتدال در رابطه

اول از همه باید این نکته رعایت بشه که نباید بیش از حد به طرفتون نزدیک بشید و همش کنارش باشید.سعی کنید این رابطه رو معمولی جلوه بدید. حتما یه چیزی بوده که گفتن دوری و دوستی. همیشه بودن، باعث میشه حس قشنگ دلتنگی از بین بره و شما تکراری به نظر بیان البته زیاد دور بودن هم خوب نیست چون ممکنه کم کم از یاد برید و فراموش بشید.

 

2. صمیمیت به مرور زمان

یکدفعه صمیمی نشید بلکه سعی کنید کم کم و به مرور زمان صمیمیت بیشتری پیدا کنید. صمیمیت بیش از حد باعث زدگی و خستگی طرفتون از شما میشه.

 

3. داشتن آشنایی که با طرفتون نزدیکه

اگه یکی رو داشته باشید که به طرفتون نزدیک باشه خیلی خوبه. چون می تونید بوسیله اون اولا اطلاعات خوبی رو ازش بدست بیارید مثل : چیزهای مورد علاقه اش ، حس اون نسبت به شما ، کارهای روزمره اش و ... و همچنین از اون می تونیم به عنوان یک انتقال دهنده اخبار از طرف خودتون استفاده کنید. به صورت زیر :

ازش بخواهید که وقتی با طرفتون هست در مورد شما و قابلیت هاتون و خوبی هاتون صحبت کنه البته همون اندازه که هستید یا دارید نه بیشتر چون دروغ می تونه اولین قدم برای تنفر از شما بشه.

 

4. حقیقت گو باشید

همیشه سعی کنید آنچه هستید و آنچه می تونید در آینده باشید را بگویید نه بیشتر.

شاید با تعریف بیش از حد از خود در مورد کارهای آینده محبوبیتی کسب کنید اما این کار در آینده در صورت انجام ندادن می تونه از شما یک آدم بی دست و پا رو برای طرفتون تعریف کنه و در صورت انجام دادن سطح توقعات رو بالا ببره.

 

5. در ابتدا در مورد کارهای روزانش صحبت کنید

کارهای روزانه طرفتون رو بدونید و در ابتدا در مورد اون ها باهاش حرف بزنید و صحبتون رو پراکنده نکنید

 

6.تفاهم ها رو به زبون بیارید

چیزهای مورد علاقه طرفتون رو به صورتی بفهمید ( البته بهتره اون نفهمه که می دونید) و از اونا استفاده کنید و یا در موردشون بپرسید

مثلا اگه فهمیدید طرفتون به آب پرتقال علاقه داره، از اون بپرسید : نظرت با خوردن یه لیوان آب پرتقال چیه؟ و یا می تونید بگید : من آب پرتقال خیلی دوست دارم تو چی؟ مطمئنا اون با شنیدن این حرف سر شوق میاد و میگه : چه تفاهمی.

 

7.ازش به عنوان یک حلال مشکلات استفاده نکنید

هیچ وقت مشکلات خود رو به صورت آشکار بیان نکنید و بزارید شما برای اون یک تکیه گاه باشید. سعی کنید طوری باشید که از با شما بودن لذت ببره

 

8.به بهترین شکل حرف بزنید

درست و به آرامی حرف بزنید، شمرده و کوتاه. هرگز عصبانیت خود رو در صبحت کردنتون بروز ندید.اجازه حرف زدن به طرفتون رو بدید.

سعی کنید شما سوال کننده باشید در حالی خود جواب سوال را می دونید تا شاید وقتی جواب درستی نداشت احساس حقارت نکنه و شما به آرامی اون رو جبران کنید.

 

9.لبخند بزنید و مهربان باشید

لبخند رو با خود داشته باشید و برای تایید صحبت های طرفتون حتما از بله به همراه لبخند استفاده کنید. به طرفتون بفهمونید از اینکه باهاش هستید لذت می برید.

همچنین اصل مهم مهر و محبت باید تا همیشه پای بر جا باشه و هرگز فراموش نشه.

 

10.ساده ولی زیبا وشیک باشید

سعی کنید چهرتون رو همیشه شاداب داشته باشید و هیچ وقت آشفته نباشید. لباس هایی که بهتون میاد و طرفتون هم خوشش میاد بپوشید.

زیبایی رو به طوری ذاتی نشون بدید و از آرایش هایی که موجب زیبایی افراطی میشه استفاده نکنید چون ممکنه وقتی طرفتون  شما رو در حالت عادی ببینه از شما دل سرد بشه.

 

11.در مورد مسائلی مانند : عشق حرف بزنید

در مکالمات از خودتون ( شما و طرفتون ) حرف بزنید، البته به اندازه. بعضی وقت ها در مورد عشق ، دوست داشتن ، حس قشنگ عاشق شدن و از این موارد به صورت سوال جوابی حرف بزنید و نظرش رو بدونید.

 

12.پرسش های منفی تضمینی بپرسید

گاهی اوقات پرسیدن سوالاتی به صورت منفی که خودتون جوابش رو می دونید باعث میشه طرفتون عشقش رو نسبت به شما نشون بده.البته حتما  باید خودتون قبل جوابش بدونید در جواب چه خواهد گفت. این تکنیک می تونه برای خیلی ها موثر باشه.

مثلا ازش بپرسید : تو از من بدت میاد، مگه نه؟ ( البته اگه مطمئنید میگه نه خیلیم دوست دارم ، بپرسیدا) طرفتون چند ثانیه به فکر فرو میره و بعدش  جواب مورد علاقتون رو بهتون میده و البته این سوال اون رو به این فکر فرو می بره که چرا همچین حرفی رو زد و از اون به بعد سعی میکنه عشقش رو نسبت به شما بیشتر نشون بده./ بیش از حد از این روش استفاده نکنید.

 

13.هدیه بدهید

به مناسبت های مختلف و یا بی دلیل به طرفتون کادو بدید.

بهتره در ابتدا کادوهای بسیار گران بها خریداری نکنید چون این امر بی دلیل باعث بالا رفتن سطح توقع طرفتون میشه و اگر روزی شما به مناسبتی کادوی مورد علاقه اش رو که ممکن بسیار گران بها هم باشه تهیه نکنید موجب شده علاقه طرفتون بهتون صفر بشه.

این به این معنی نیست که طرفتون به خاطر پول و یا کادوهاتون شما رو دوست داره بلکه خودتون این طوری بهش فهموندین و سطح توقع اون رو بیش از اندازه کردید.

هدیه ای بدید که بسیار مورد استفاده اش باشه تا هر وقت ازش استفاده میکنه به یاد شما بیوفته. شما هم ازش بپرسید که از اون کادو استفاده می کنه و یا ازش خوشش اومده.

 

14.احترام بزارید

همیشه برای طرفتون احترام فوق العاده ای قائل شوید. هیچ گاه در مکالتون دیگران رو ازش برتر جلوه ندید، هر چند در ظاهر شایذ عکس العملی نداشته باشه اما در درون با خود هر لحظه به یاد حرفتون می افته و غصه می خوره که امکان کم رنگ شدن عشق و عقده شدن این موضوع هست.

 

15.بدی هاش را هرگز بهش نگوید

به طرفتون بدی هاش رو به طور آشکار نگید بلکه سعی کنید اون رو حل کنید و یا بهش بفهمونین بدی هاش و مشکلاتش رو دوست دارید حل کنید

 

16.خوبی هاش رو براش تکرار کنید

هر فردی به طور ذاتی برخی خصوصیات رو داره که موجب برتری اون نسبت به بقیه میشه .

مثلا اگه نقاشیش خوبه می تونید در مورد این موضوع پا فشاری بیشتری کنید و اون برای دارا بودن این خاصیت تحسین کنید.همچنین قابلیت های خودتون رو بهش نشون بدید تا احساس افتخار کنه.

 

17.خودتون عاشق باشید

برای اینکه کسی عاشقتان باشد بهتر است در ابتدا خود یک عاشق واقعی باشید و این رو بارها به طرفتون ثابت کنید.

 

18.الگو عشق برای خود داشته باشید

خود را باور داشته باشید . امیدوار به آینده و به خدایتان زیاد فکر کنید چون او خالق عشق است . اگه به یک عشق واقعی فکر می کنید خدا بهترین و بزرگترین عاشق است پس بهترین الگو در نزدیکی شماست.

 

19.از عشقتون سو ء استفاده نکنید

نزارید عشقی که دوست دارید طرفتون بهتون داشته باشه باعث بشه اون چیزی رو از دست بده و یا بعدا پشیمون بشه. باهاش زیاد در مورد این موضوع حرف بزنید.

بیش از خودتون به فکر اون باشید تا به این صورت عشق خودتون رو ثابت کنید.

 

20.ثابت کنید یک همدم خوب می تونید باشید

به طرفتون این اطمینان رو بدید که می تونه با شما درد و دل کنه و رازهای خودش رو بهتون بگه.باید بهش ثابت کنید بهترین مأمن اسرار و یا همدرد براش هستید.

چون معمولا افراد رازهای دل و درد و دل هاشون رو به نزدیکانی که خیلی دوسشون دارند میگند پس از این طریق شما می تونید فرد مورد علاقه طرفتون باشید.

 

 

 

قدرت عشق رو باور داشته باشید که می تونه آدمی و زندگیش روبه کلی متحول کنه، پس عاشق باشید و دیگران رو عاشق کنید.

همیشه این رو به خاطر داشته باشید که خداوند مهربون، بهترین و بزرگترین عاشقه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 19:16  توسط Hamidreza  | 

دانلود

 

الو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 18:38  توسط Hamidreza  | 

دانلود آهنگ

 

دانلود آهنگ بسیار زیبای عشقم با صدای امین رستمی ...

 

روی download  کلیک راست وسپس  save target as رو بزنید

لینک مستقیم حجم : 2.75 MB با کیفیت 128 Kbps Download
لینک کمکی حجم : 2.75 MB با کیفیت 128 Kbps Download


دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبا و شاد ایول کاری از تتلو و رضایا و اردلان طعمه و آرمین 2AFM ...

 

 


 

لینک مستقیم حجم : 3.52 MB با کیفیت 128 Kbps Download
لینک کمکی حجم : 3.52 MB با کیفیت 128 Kbps Download


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 18:22  توسط Hamidreza  | 

گفت و گوی جالب دختر و پسر

گفت و گوی جالب دختر و پسر

  پسر: بالاخره موقعش شد.خیلی انتظار کشیدم.

دختر: می‌خوای از پیشت برم؟

پسر: حتی فکرشم نکن!

دختر: دوسم داری؟

پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!

دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟

پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟

دختر: منو می‌بوسی؟

پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.

دختر: منو می‌زنی؟

پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!

دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!

پسر: بله.

دختر: عزیزم! 

حالا از پایین به بالا بخونین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 17:55  توسط Hamidreza  | 

سلام...دوست جونامیخوام براتون خلاصه ی قسمت اول بوسه ی شیطانی رو بذارم...

برای خلاصه و دانلود آهنگ برین ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 17:4  توسط Hamidreza  | 

شما چه فلزی هستین؟

         

متولدین فروردین : آهن
فلز زندگی متولدین فروردین آهن است که ۹ برابر دیگران به آنها قدرت می دهد و شانس و موفقیت آنها را در زندگی نه برابر می کند . انرژی و اشتیاق روانی انها می تواند همچون مشعل فروزانی ٬ راه را برای دستیابی به آرمان های بزرگی که در سر می پرورانند روشن نماید. آنها پیشگامانی هستند که همواره دیگران را به سمت هدفی نایافتنی هدایت می نمایند.متولدین فروردین کمتر به دنبال اندوختن ثروت هستند.ولی اگر شروع به مال اندوزی کنند با چنان سرعتی پیش می روند که وقت نمی کنند بایستند و پول ها را بشمرند. در زمینه پول ٬ زمان و حتی لباس خود بسیار دست و دلبازانه عمل می کنند و هر قدر هم فقیر باشند همیشه چیزی برای بخشیدن دارند. آنها اعتقاد دارند که وقتی به دیگران کمک می کنند نه فقط خرسند می شوند بلکه این عمل آنها باعث می شود که دیگران هم متقابلا کاری برای آنها انجام دهند.


متولدین اردیبهشت : مس
فلز ماه اردیبهشت مس است که رسانای برق و گرماست و بعد از گذشت سالها همچنان درخشان باقی می ماند. در زندگی خانوادگی حاکم ورئیس است و هیچکس جرات ندارد آرامش او را بر هم زند. او مانند زمان صبور است و مانند جنگل عمیق ٬ واز چنان قدرتی برخوردار است که قادر است کوه را جابجا کند ولی آدمی لجوج و یکدنده است. این افراد معمولا از چیزهای کوچک خوششان نمی آید واز همین رو دلبستگی خاصی به عشق پایدار و ثروت دارند.

 

متولدین خرداد : جیوه
فلز سرد جیوه در متولدین خرداد تمایلات دوگانه ای را به وجود می آورد مگر آنکه خودش جلوی آین کارها را بگیرد و به ندای قلب خود گوش کند. هنگامی که عمیقا به دنبال علت بی حوصلگی متولد خرداد بگردید در می یابید که او همیشه در پی هدفی است ولی مشکل اساسی او این است که هدف را نمی شناسد . متولد خرداد از تخیل بسیار قدرتمندی برخوردار است و به همین خاطر اهداف زیادی را در سر می پروراند. ذهن متولدین خرداد همیشه به کاری مشغول است و به همین دلیل بیش از دیگران به استراحت نیاز دارد . آنها با آنکه نسبت به بی خوابی حساس هستند ولی هیچگاه به اندازه کافی نمی خوابند.

 

متولدین تیر: نقره
فلزوجودی متولدین تیر ٬ نقره است که علیرغم تشابه با سایر فلزات از خصوصیات ویژه گرانبهایی برخوردار است. آنها قلب مهربانی دارند و نیاز دیگران را به خوبی حس می کنند و به آن اهمیت می دهند و می خواهند به دیگران کمک کنند ٬ اما در ابتدا منمتظر می شوند تا ببیند کسی دیگری پیدا می شود که پیش قدم شود چون دوست ندارد پول و وقت خود را صرف چیزی کنند که نیازی به آن نیست. اما اگر دریابد که کس دیگری آستین خود را بالا نزده است آنگاه در آخرین لحظه دست به کار می شود . او می گذارد که دو بار زیر آب فرو روید ٬ ولی بار سوم شما را نجات می دهد . او خیلی رئوف است و نمی گذارد غرق شوید.

 

متولدین مرداد: طلا
متولد مرداد در دوستی بسیار وفادار است و درموقع دشمنی آدم منصف و قدرتمندی است . او چه ساکت باشد ٬ چه خودنما ٬ فردی خلاق ٬ مبتکر و قدرتمند است . چون او از طلای خالص است به همین دلیل ما ٬ گاهی خودخواهی ٬ تکبرو تنبلی او را نادیده می گیریم .متولدین مرداد در مورد پول هیچگونه احتیاطی به خرج نمی دهند ٬ بسیار ولخرج هستند و حتی اگر پول زیادی نداشته باشند شیک می پوشند و زندگی شان لوکس است و برای تفریح و سرگرمی خود زیاد خرج می کنند. اگر کسی از آنها پول بخواهد به او می دهند و اگر نداشته باشند از دیگری قرض می کنند و به او می دهند.

 

متولدین شهریور: جیوه
اگر درجه حرارت محیط مناسب باشد ٬ متولدین شهریور علیرغم اینکه ظاهرا ترکیبی از فولاد و یخ به نظر می رسند ٬ در اثر عواطف اطرافیان ذوب خواهند شد . آنها بدون تردید انسانهایی صادق و قابل اعتمادی هستند ولی زمانی که نخواهند به جایی بروند و یا کار خاصی را انجام دهند ٬ به راحتی می توانند خود را به مریضی بزنند. در چنین مواقعی استعداد نمایی آنها در زمینه هنرپیشگی هویدا می شود. متولدین شهریور از عکسهای خود ایراد می گیرند و در مورد سر و وضع خود وسواس شدیدی دارند ٬ همیشه سر و وضعی مرتب و پاکیزه دارند و در مورد لباس بسیار سخت گیر هستند.

 

متولدین مهر : مس
متولدین مهر سودمندی فلز مس را که فلز هم آهنگی آنهاست بازتب می دهند. از هر گونه بی ادبی و بی نزاکتی تنفر دارند ولی با وجود این اگر تابلویی روی دیوار خانه تان کج باشد ًنرا صاف می کنند و اگر صدای تلویزیون تان زیاد باشد آن را کم می کنند . آنها عاشق مردم هستند ولی از اجتماعات بزرگ بدشان می اید.مانند کبوتران صلح دائم این طرف و آنطرف می روند.و به میانجیگری می پردازند و صلح و صفا برقرار می کنند.انسانهایی بامحبت و دلپذیر هستند ولی گاهی اوقات بداخلاق واخمو می شوندو از دستور دادن به دیگران خوششان می آید.

 

متولدین آبان: آهن
در بین متولدین آبان آدم عصبی و بی قرارخیلی کم دیده می شود و این در اثر فلز درونی شخصیت آنهاست ٬ با وجود این آنها خیلی رقیق القلب بوده و نسبت به افراد ناتوان و درمانده خیلی دلسوز هستند. متولدین آبان هرگز هدیه یا محبت کسی را فراموش نمی کنند و فورا در جستجوی جبران آن برمی ایند.از طرف دیگر ظلم و بی عدالتی را نیز فراموش نمی کنند و در مقابل ان واکنش های متفاوتی را از خود بروز می دهند. به خانواده و روابط خانوادگی اهمیت زیادی می دهندو رفتارشان با کودکان ملایم و عطوفت آمیز است.

 

متولدین آذر : قلع
در میان متولدین آذر به ندرت می توان کسی را پیدا کرد که شوخ طبع و بذله گو باشد و همین تعداداندک نیز که در گفتن لطیفه چنان خام هستندکه هیچ کس به آنها نمی خندد. اگر چه متولدین آذر حافظه ای بسیار قوی دارند ولی گاهی فراموش می کنند که کت خود را کجا گذاشته اند آنها هرگز نمی توانند دروغگوی ماهری باشند هیچ کس حتی برای یک لحظه نمی تواند دروغ آنها را باور کند. ریا کاری و دروغ گویی اصلا با مزاج آنها سازگار نیست و هر وقت سعی به انجام این کار نمایند به زودی دستشان رو می شود . متولدین آذر ٬ چه کم رو چه پررو ٬ ر زمینه عشق همیشه آماده اند که شانس خود را امتحان کنند و خود را به آب و آتش بزنند.

 

متولدین دی : سرب
اگر چه فلز درونی متولد دی او را به فردی بسیار محکم تبدیل ساخته است اما او فردی خجالتی است که روحیه ای لطیف و حساس دارد. متولد دی همه کسانی را که باعث صعود آنها شده اند بسیار ستایش می کنند . آنها خواستار پیروزی و موفقیت هستند و به سنتها و آداب و رسوم احترام می گذارند. در شخصیت متولد دی همیشه اندکی افسردگی و غم همراه با جدیت وجود دارد. اما هیچ یک از این دو خصوصیت باعث نمی شود که اواز انضباط جدی دست بر دارد . متولد دی به حدی لایق و کارآمد است که به راحتی می توانید زمام امور را به دستش بسپارید.

 

متولدین بهمن: اورانیوم
فلز درونی متولدین بهمن یک فلز حقیقی نیست و یک ماده رادیواکتیو است که فقط در ترکیبات یافت می شود . اورانیوم می تواند موجب انفجارات عظیم و زنجیره ای گردداز همین رو تلاش برای محدود کردن آنها و مجبورساختن شان به انجام کاری مثل کوشش برای به دام انداختن طوفان زمستانی در یک بطری است . متولدین بهمن عقیده خود را خیلی رک و بی پرده به زبان می آورد ولی هرگز سعی نمی کند عقیده اش را به شما تحمیل کند. یک بهمنی برای احساس امنیت دور و اطراف خود را شلوغ می کند و دوستان زیادی دارد ولی گاهی اوقات به یکباره در پیله تنهایی خود فرو می رود و دلش می خواهد تنها باشد.

 

متولدین اسفند: قلع
فلز متولد اسفند ٬ آهن ٬ جیوه ٬ طلا و یا سرب نیست بلکه آلیاژی از فلزهاست که نشانگر غیر واقعی و توهم آمیز بودن این افراد است. آنها قوی تر از آن هستند که می پندارید و عاقل تر ازآن که می شناسید ولی تا زمانی که خودشان راز وجود شان را کشف نکنند ٬ راز آنها همواره پوشیده و مخفی باقی خواهد ماند. یک متولد اسفندتمایل چندانی به آرزوهای دنیوی ندارد٬ همچنین برای مقام ٬ قدرت و یا رهبری ارزشی قائل نیست و ثروت و مال دنیا برای او جذابیتی ندارد. او به آینده هیچ اشتیاقی ندارد و نسبت به آن بی خیال است. در مورد گذشته نیز دانشی شهودی دارد و در مورد امروز شکیبا و مقاوم است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 15:9  توسط Hamidreza  | 

عید سعیدفطر مبارک

 

 

عید فطر بر همه مسلمین جهان مبارک مخصوصا بروبچ **اراک**

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 14:49  توسط Hamidreza  | 

پسرک مثبت اندیش

این ماشین مال شماست ، آقا؟"
پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه دیناری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش..."
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای كاش او هم یك همچو برادری داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:
"
ای كاش من هم یك همچو برادری بودم."
پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با یك انگیزه آنی گفت: "دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟"
"
اوه بله، دوست دارم."
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی كه از خوشحالی برق می زد، گفت: "آقا، می شه خواهش كنم كه بری به طرف خونه ما؟"
پل لبخند زد. او خوب فهمید كه پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد كه توی چه ماشین بزرگ و شیكی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بی زحمت اونجایی كه دو تا پله داره، نگهدارید."
پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت كه پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت. او برادر كوچك فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره كرد :
"
اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نكرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد ... اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی."
پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 14:27  توسط Hamidreza  | 

زیر درخت انار

زیر درخت انار نشست ،
درخت انار عاشق شد ،
گل داد ،
سرخ سرخ ،
گلها انار شد ،
داغ داغ .
هر اناری هزار تا دانه داشت ،
دانه ها عاشق بودند .
دانه ها توی انار جا نمی شدند .
انار کوچک بود .
دانه ها ترکیدند .
انار ترک برداشت .
خون انار روی دست لیلی چکید .
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید .
مجنون به لیلی اش رسید .
خداوند فرمود راز رسیدن فقط همین بود ،
کافی است انار دلت ترک بخورد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 14:25  توسط Hamidreza  | 

دختر بچه.....

دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر كه شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حركت بود، ولی با هر برقی كه در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌كرد و لبخند می زد و این كار با هر دفعه رعد و برق تكرار می‌شد.
زمانیكه مادر اتومبیل خود را به كنار دخترك رساند، شیشه پنجره را پایین كشید و از او پرسید: چكار می‌كنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترك پاسخ داد: من سعی می‌كنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عكس می‌گیرد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 14:24  توسط Hamidreza  | 

باید این کارهارو کرد.......

بايد آهسته نوشت

با دل خسته نوشت

با لب بسته نوشت

گرم و پر رنگ نوشت

روي هر سنگ نوشت

تا بدانند همه

تا بخوانند همه

كه اگر عشق نباشد دل نيست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 14:23  توسط Hamidreza  | 

آسان بیندیشید

ميگويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده ميبيند. وي به راهب مراجعه ميكند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد كه مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نكند.وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشكه هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آميزي كند . همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميكند. پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسكين مي يابد. بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز كه با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود كه بايد لباسش را عوض كرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن كند. او نيز چنين كرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته ؟ مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و ميگويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته." مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعكس اين ارزانترين نسخه اي بوده كه تاكنون تجويز كرده ام. براي مداواي چشم دردتان، تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود.براي اين كار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي ، بلكه با تغيير چشم اندازت ميتواني دنيا را به كام خود درآوري. تغيير دنيا كار احمقانه اي است اما تغيير چشم اندازمان ارزانترين و موثرترين روش ميباشد.

آسان بينديش راحت زندگي كن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 14:22  توسط Hamidreza  | 

کوتاه ترین داستان...

کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط "ارنست همینگوی" نوشته شده است

For Sale: Baby Shoes, Never Worn.
برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده.

گفته می شود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی
داستان کوتاه نوشته و برنده ی مسابقه نیز شده است. همچنین گفته می شود که وی این
داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه
نمی توان داستان نوشت، نوشته است.

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر است که نویسنده اش مشخص نیست:

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 14:21  توسط Hamidreza  | 

نادان و خردمند

نادانی رو به خردمندی کرد و گفت فلان شخص ، ثروتمندترین مرد شهر است . باید از او آموخت و گرامیش داشت .
خردمند خندید و گفت فلانی کیسه اش را از پول انباشته آنگاه تو اینجا با جیب خالی بر او می بالی و از من می خواهی همچون تو باشم ؟!
نادان گفت خوب گرامیش مدار ، بزودی از گرسنگی خواهی مرد .
خردمند خندید و از او دور شد . از گردش روزگار مرد ثروتمند در کام دزدان افتاد و آنچه داشت از کف بداد و دزدان کامروا شدند . چون چندی گذشت همان نادان رو به خردمند کرد و گفت فلان دزد بسیار قدرتمند است باید همچون او شکست ناپذیر بود . و خردمند باز بر او خندید و فردای حرف نادان دزد به چنگال سربازان فرمانروای اسیر شده ، برهنه اش نموده و در میدان شهر شلاقش می زدند که خردمند دید نادان با شگفتی این ماجرا را می بیند . دست بر شانه اش گذاشت و گفت عجب قهرمانهایی داری ، هر یک چه زود سرنگون می شوند و نادان گفت قهرمانهای تو هم به خواری می افتند . خردمند خندید و گفت قهرمانان من در ظرف اندیشه تو جای نمی گیرند ، همین جا بمان و شلاق خوردن آن که گرامیش می داشتی را ببین ، و با خنده از او دور شد .
این داستان به ما می گوید : قهرمان های آدمهای کوچک ، همانند آنها زود گذرند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 14:19  توسط Hamidreza  | 

مهم نیست....

مهم این نیست که هستی آن چه اهمیت دارد این است که همیشه
عشق بورزی و آن چه تو را باید شادمان کند این است که روزت
را با عشق آغاز کنی و شب هنگام با یاد عشق سر به بالین بنهی
محبت و صداقت باید هسته مرکزی همه کارهای تو باشد و از درون
و برون یکی شوی مثل نفس کشیدن که همه اعضا با هم به اتحاد
می رسند در رساندن دم به بازدم
عشق گوهری است بس زیبا و فریبا و هنرمند واقعی در زندگی
کسی است که با تراش محبت و صداقت آن را چونگینی برانگشت
عشق روح خود کند .
کسی که موهبت عشق را باور دارد و به خاطر آن به تمنای نفس
پشت می کند در واقع خدا را شناخته و با توسل به عشق الهی
خود را از هر رویدادی نا خوشایندی دور می کند
در گنجینه روزگار رازی با ارزش تر از مهر ورزیدن نخواهی یافت
و هیچ چیز درد دنیا بر مسندی بالا تر از نوز محبت بر قلب کسی
نمی نشیند خدا خود مظهر عشق و بخشش است و فقط با یک زبان
باید بااو سخن گفت زبان دل مهربان زبان دل بخشنده و بی کینه ....

هیچ به این اندیشیده ای که به نام خدا چه کارها را نمی توان کرد
آری تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما کینه دوست را به دل بگیری
تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما به وفاداری دوست توجه نکنی
تو نمی توانی بگویی به نام خدا اما آبروی دوست را بر باد دهی و
ویرانش کنی

در یاب که اگر به نام خدا می گوییی یعنی عاشقی و عاشق یعنی
ع:عطر وجودت روح نوازاست
ا:ایثار مثل زدنی است
ش:شهره به مهربانی داری و...
ق:قناری خوش الحان روضه رضوانی
حالا بگو چه کم داری؟
مطمئن تر از این کشنی چه دیده ای که از دریای مهر ورزی می هراسی ؟
قسم به هر چه درد منده در این دنیاست عاشق بمان
به سوز دل عاشق که تنها مرهم زخم دل تنهای دوست توی
عاشق بمان محبت کن و بدون چشمداشت ببخش
دل را به خدا بسپار برایش دلبری کن آری با مهربانی توجه اش
را به خودت جلب کن با عفو وراهایی نگاهش را معطوف خود کن با
خیر خواهی درهای رحمتش را به روی خود بگشا و در انوار نورانی
حکمت الهی اش غر ق در سرور شو این عطر مشام انگیز الهی
بر روح و روان تو به خیر و خوشی باد ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 14:18  توسط Hamidreza  | 

مطب دکتر......

در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت در را شکستی ! بیا تو .ا

در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود ، به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! مادرم ! ا

و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید ! مادرم خیلی مریض است .ا

دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری ، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم .ا

دختر گفت : ولی دکتر ، من نمیتوانم.اگر شما نیایید او میمیرد ! و اشک از چشمانش سرازیر شد .ا

دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود . دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد ، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود .ا

دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالین زن ماند ، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد .ا

زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد .ا

دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی . اگر او نبود حتما میمردی ! ا

مادر با تعجب گفت : ولی دکتر ، دختر من سه سال است که از دنیا رفته ! و به عکس بالای تختش اشاره کرد .ا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 14:17  توسط Hamidreza  | 

نقرس

شاید مطالب بسیاری در این خصوص خوانده باشید ولی بد نیست این مطلب را هم مطالعه کنید. چه عواملي موجب افزايش سطح اسيد اوريك خون مي شوند؟ كمبود پتاسيم: كمبود پتاسيم مي تواند سطوح اورات( اسيد اوريك )را در خون* افزايش دهد. بنابراين بايد از غذاهاي سرشار از پتاسيم نظير اسفناج پخته، هلو خشك شده، آووكادو، لوبياي پخته، موز، آب مركبات، شير و ماست بدون چربي استفاده نمود داروهاي مدر: داروهاي مدر يا آنتي ديورتيك ها كه براي كاهش وزن يا در*. بيماريهاي قلبي تجويز مي شود، مي تواند سطوح سديم، منیزيم، كلسيم و پتاسيم را كاهش داده و سبب افزايش اسيد اوريك خون شوند عملكرد ضعيف كليه : زماني كه كليه ها عملكرد خوبي ندارند ، توانايي خود را*. دردفع اسيد اوريك از دست مي دهند.اين مشكل مي تواند در انواع اختلالات عملكرد كليه ها و يا در اثرمصرف زياد الكل ايجاد شود رژيمهاي نامناسب: پيروي از رژيمهاي سخت و شديد يا روزه گرفتن مي تواند اسيد*. لاكتيك اضافي ايجاد كند كه مانع دفع اسيد اوريك از كليه ها مي شود. رژيمهاي با كالري كم ، متابوليسم بدن شما را دچار اختلال كرده و مي توانند سبب شروع حمله نقرس گردد. . همچنين رژيم گرفتن مي تواند سبب كاهش پتاسيم و در نتيجه افزايش اسيد اوريك شود، البته گفتنی است يك رژيم متعادل و مناسب كه بتواند به آرامي وزن اضافه شخص را كم كند بسيار مفيد است زيرا كاهش وزن مناسب مي تواند سطوح اسيداوريك را كاهش دهد داشتن اضافه وزن : نقرس در افراد داراي اضافه وزن بيشتر شايع است. تحقيقات*. نشان داده كه حدود نيمي از افراد مبتلا به نقرس حداقل ۱۵% بيشتر از وزن ايده آل بدنشان اضافه وزن داشتند. مسموميت با سرب ، استرس ، جراحي ، استفاده بي رويه از آنتي بيوتيكها ،* كمبودهاي ويتاميني مخصوصاً كمبود ويتامين هاي A و E و B۵ ، شيمي درماني ، پركاري تيروئيد و نارسايي هاي كليوي از ديگر دلايل ابتلا به نقرس گزارش شده است پيشگيري.. - يكي از بهترين راههاي پيشگيري از ابتلا به نقرس نوشيدن حداقل ۸-۶ ليوان آب يا آب ميوه به صورت روزانه مخصوصاً در مراحل ابتدايي و اوليه نقرس است. مايعات در بدن به دفع اسيد اوريك و جلوگيري از تشكيل كريستال كمك خواهد كرد . - از منابع سرشار ار پتاسيم استفاده كنيد. غذاهاي سرشار از پتاسيم شامل اسفناج پخته ، هلو خشك شده ، آووكادو ، لوبياي پخته، موز ،آب مركبات، هويج خام،شير و ماست بدون چربي مي باشد. - غذا هاي پر فيبر نظير ميوه ها و سبزيجات را به مقدار فراوان مصرف كنيد. در رژيم غذايي گفته شده كه چگونه سطوح بالاي اسيد اوريك مي تواند منجر به نقرس شود. غذاهاي با پورين بالا مي تواند سطوح اسيداوريك در بدن را افزايش دهد، بنا براين رژيم نقرس معمولاً غذاهاي پرپورين يا منابع سرشار از پورين را محدود مي كند. مقدار مصرف غذاها بر اساس محتواي پورين درآنها به چند دسته تقسيم مي شوند. - قدغن کنید : مواد غذايي با مقادير خيلي بالاي پورين كه نبايد بيش از ۱ بار در هفته مصرف شوند. ماهي ساردين ، ماهي كولي ، ماهي سالمون ، ماهي خال مخالي ، شاه ماهي ، صدف ، گوشتهاي احشايي ( مثل جگر ، قلوه ، مغز و … ) الكل ، سوپ جوجه ، گوشت ، سوسيس ، نانهاي شيرين ، شيره گوشت ، سس گوشت. - سطح متوسط: مواد غذايي با محتواي پورين متوسط كه نبايد بيشتر از ۴ بار در هفته مصرف شود. مارچوبه ، گل كلم ، جوجه ، همبرگر ، انواع لوبيا ، عدس ، لوبياي ليما ، زرد چوبه ، اسفناج ، باقلا - قابل قبول: مواد غذايي بدون محتواي پورين يا كم پورين كه مي توان به همان اندازه معمول استفاده كرد. چاي ، كاكائو ، شكلات ، نوشيدني هاي گازدار ، آب ميوه ها ، شكر ، سبزيجات ( غير از مواد گفته شده بالا ) ، سوپ سبزيجات بدون گوشت ، كره ، چربي ها ( در مقادير متوسط ) ، نان و غلات،پنيرها ( همه انواع ) و تخم مرغ. توصيه هاي كلي : - دريافت چربي را با انتخاب گوشتهاي كم چرب ، غذاهاي آماده شده با چربي كمتر و لبنيات كم چرب محدود كنيد. - مصرف غذاهاي سرخ شده باعث كاهش ويتامين E شده در نتيجه اسيد اوريك افزايش مي يابد بنا براين حتي الامكان بايد از خوردن اين غذاها پرهيز كرد. - قهوه با شكستن پروتئين اسيد اوريك راافزايش مي دهد بنا براين از مصرف آن پرهيز كنيد. - روزانه حداقل ۲ ليتر آب بنوشيد. - مجله پزشكي انگلستان در ماه مي ۲۰۰۴ گزارش مي دهد كه : دريافت محصولات لبني كم چرب ريسك ابتلا به نقرس را تا ۵۰% كاهش مي دهد. غذاهاي كمك كننده: - توت فرنگي : خوردن توت فرنگي به خنثي كردن و دفع اسيد اوريك كمك مي كند. - روغن زيتون : اسيدهاي چرب موجود در روغن زيتون مي توانند التهاب را كاهش دهند. - خوردن سويا به جاي گوشت - چاي سبز: چاي سبز يك آنتي اكسيدان قوي است، بسيار قوي تر از آنتي اكسيدانهاي موجود در سبزيجاتي مانند اسفناج ، بروكلي، گل كلم و سير. بيوفلاونوئيدهاي موجود در چاي سبز در خنثي كردن راديكالهاي آزاد حتي از ويتامين E هم قويترند. - دانه كرفس: براي تقويت دستگاه اداري بسيار مفيد بوده مي تواند به عنوان يك ادرار آور براي كمك به عدم تشكيل كريستانهاي اسيد اوريك استفاده شود. دانه كرفس به عنوان ضد التهاب مي تواند ورم و التهاب را فرونشاند و مانع از درد ناشي از تورم اطراف مفصل شود. همچنين دانه كرفس به هضم پروتئين ها كمك مي كند. - دانه انگور: يكي از داروهايي مفيد براي سلولهاي خوني است كه غالباً در غرب اروپا تجويز مي شود . استفاده از دانه انگور تاثير مثبتي روي سلولهاي خوني داشته و مي تواند مانع از ورود آنتي اكسيدانها از انواع غشاهاي سلولي گردد. دانه انگور همچنين سبب كاهش حمله قلبي و سكته مواردي که بايد ميزان مصرف آنها را کاهش دهيد: شيريني ها، تنقلات مانند چيپس ، پاپ کورن ، سس سالاد، کره و روغن جامد. پس از کاهش وزن و رسيدن به وزن ايده آل بايد بکوشيد براي حفظ سلامت و زيبايي اندام ، وزن خود را کنترل کنيد. کار سختي است ، اما محال نيست. جالب بود نه؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 13:33  توسط Hamidreza  | 

اگه نخونی نصف عمرت بر فناست:D

حتما بخوانید و احساس واقعی خود را بگویید

روزی که حميد از من خواستگاری کرد با شادی و

 شعف و با سراسيمگی آن را پذيرفتم. یافتن همسری

 مانند حميد با شرايط او شانسی بود که هميشه به سراغ من نمي آمد و من جزو معدود دختر

انی بودم که توانسته بودم همسر پاک و نجيبی مانند حميد را پيدا کنم.

"حميد مرد زندگي است و میتواند در سخت ترين شرايط زندگی همدم و همراه خوبی برای سفر زندگی باشد!" اين عين جمله‌ای بود که پدرم بعد از چند روز تحقيق در مورد حميد به من و مادرم گفت. بالاخره با توافق جمعی و با رعايت تمام آداب و رسوم سنتی من و حميد به عقد يکديگر در آمديم و زندگی مشترک خود را شروع کرديم . حميد با من بسيار محبت آميز رفتار می کرد و هر وقت مرا صدا می زد از القاب " نازنين " و " جانم " و " عزيزم " و " عشقم " و … استفاده می کرد و تمام سعی خود را به کار می برد که در حد وسع و توان خود همه خواهشهای مرا بر آورده سازد . همان ماههای اول ازدواج نيمه شب يکی از روزهای تعطيل از او شيرينی تازه خواستم و حميد تمام شهر را زير و رو کرد و حتی يکی از دوستان قنادش را از خواب بيدار کرد ودر عرض چند ساعت تازه ترين شيرينی قابل تصور را فراهم ساخت .

حميد به راستی عاشق و شيفته من بود و من از اينکه توانسته بودم به راحتی و بدون هيچ زحمتی چنين شيفته شوريده ای را به عنوان همسر انتخاب کنم در پوست خود نمی گنجيدم . هر شب که از سر کار به منزل برمی گشت برای آنکه مطمئن شوم هنوز عاشق من است و دوستم دارد او را امتحان می کردم . یک روز از او می خواستم ظرفهای نشسته شب گذشته را بشويد و روز ديگر از او می خواستم که مرا به گرانترين رستوران شهر ببرد . روز ديگر از او تقاضا می کردم که کار خود را نيمه رها کرده و مرخصی نصف روز بگيرد و خودش را به مهمانی یکی از دوستان من برساند و روز ديگر خودم را به مريضی میزدم واز او میخواستم در منزل بماند و مواظب من باشد .

حميد همه اين کارها را بدون هيچ اعتراضی انجام می داد . او آنقدر مطيع و رام بود که کم کم یادم رفت حميد به عنوان یک انسان بالقوه می تواند وحشی و بی رحم هم باشد . حتی یک روز در یک جمع فاميلی نتوانستم فکر درونم را پنهان کنم و در حضور جمع با خنده گفتم که " حميد خر خودم است و هر چه بگويم گوش می کند . "

صورت سرخ و چشمان شرمنده حميد نشان داد که او از اين جمله من ناراحت شده است اما با همه اينها هيچ نگفت و بلا فاصله با مهارت مسير صحبت را عوض کرد .

شب که منزل خود برگشتيم حميد در اعتراض به حرف من جمله ای گفت که آن شب درست و حسابی معنايش را نفهميدم ولی به هر حال با معذرت خواهی وگفتن اينکه یک شوخی ساده بود قضيه را به فراموشی سپردم . آن شب حميد گفت : " عشق موجود حساسی است واز اينکه کسی به او شک گند و مهمتر از اينکه کسی او راامتحان کند بدش می آيد . "

کم کم اين فکر به مخيله ام افتاد که حميد در عشق و مهمتر از همه در زندگی موجودی بی عرضه و بی خاصيت است ومن موجودی بسيار برتر و والاتر از او هستم . حتی گاهی اوقات به اين فکر می افتادم که شايد اگر کمی دندان وی جگر می گذاشتم و به حميد " بله " نمی گفتم حتما مرد بهتری نصيبم می شد و زندگی باشکوهتری داشتم . احساس قربانی بودن و حيف بودن به تدريج بر من قالب شد و کار به جايی رسيد که هر چه حميد بيشتر نازم را می کشيد و بيشتر برای برآوردن آرزوهايم تلاش می کرد در نظرم خوارتر و حقيرتر می شد . کار به جايی رسيد که ديگر صبحها برای بدرقه اش از خواب بيدار نمی شدم وشبها برايش شام نمی پختم و به او دستور می دادم که از رستوران سفارش شام دهد .

حميد همه اين بی احترامی ها و بی حرمتی ها را تحمل می کرد و هنوز هم قربان صدقه ام می رفت . بخصوص در کنار فاميل مرا در کنارم می نشاند و به ظاهر چنان می نمود که از من حساب می برد . همه زنها و دختر های فاميل به اين عشق شور انگيز حميد غبطه می خوردند و من مغرورتر از هميشه او را از خود می راندم و با لحنی ناخوش آيند در مقابل جمع با او سخن می گفتم .

بالاخره من باردار شدم و يک دختر و پسر دوقلو به دنيا آوردم . دخترک شباهت عجيبی به حميد و پسرک شباهت غريبی به من داشت . دوران بار داری ودو سال بعد از آن هيکل و اندام مرا به کلی تغيير داد و چهار چوب بدن من ديگر آن ظرافت وجذابيت زمان دختری را از دست داده بود و من فقط حميد را مسبب اين اتفاقات میدانستم . به هر حال اگر حميد به خواستگاريم نمی آمد من می توانستم مدت بيشتری زيبايی و جذابيت زمان جوانی را حفظ کنم .

ورود بچه ها به زندگی ما رنگ و روی ديگری داد. حميد هر دو فرزندش را به شدت دوست داشت ولی بی اختيار برای دخترک نگران تر بود. روزی دليل اين نگرانی را از حميد پرسيدم و او بالبخند تلخی گفت: "تربيت دختر مهمتر از پسر است و دختران آسيب پذيرتر از پسران هستند."

اما من اين توضيح را قبول نکردم و گفتم که دليل اين محبت بيش از اندازه شباهت بيش از اندازه دخترک به اوست . بعد برايش گفتم که فکر نمی کرد که از بطن زن والا و برجسته ای مانند من صاحب فرزندی شبيه خودش شود . حميد مدتها به اين جمله من خنديد ولی با اين همه ذره ای از حالت تسليم و عشق بی قيد وشرطش نسبت به من کم نشده بود . هرچه شوريدگی و شور و عشق حميد نسبت به من و بچه هايش بيشتر می شد جسارت وزياده روی من در امتحان گرفتن از عشق حميد بيشتر می شد . ديگر مطمئن بودم که حميد به خاطر بچه ها هم که شده مرا رها نخواهد کرد . شعاع بی حرمتی ها و بی احترامی هايم را نسبت به عشق و شوريدگی اش بيشتر کردم و وقتی او در مقابل بی اعتنائی ها و بی حرمتی های من سکوت می کرد و کوتاه می آمد احساس قدرت و بزرگی می کردم و حس قربانی شدن در من بيشتر تقويت می شد.

اما همه اين تصورات در یک مهمانی خانوادگی ناگهان به باد رفت و من در آن شب به جنبه ای از شخصيت حميد روبرو شدم که هرگز فکر نمی کردم در وجودش باشد . پسر عموِيم بعد از مدتها از خارج بازگشته بود و همه فاميل به مناسبت بازگشت او به کشور در مهمانی باشکوهی شرکت کرده بودند . من به اصرار از حميد خواستم تا هديه ای گرانقيمت تهيه کند و بعد در حالی که هر دو بچه را در آغوش او انداخته بودم او را در مجلس به حال خود رها کردم و مانند دختران مجرد به سراغ پسر عمو رفتم و از او خواستم تا از خارج و آينده اش در کشور صحبت کند . در حال صحبتها ودر حالی که حميد در اتاق برای آرام کردن بچه ها راه می‌رفت پسر عمو با لبخندی که معمولا خارج رفته ها دارند با اشاره به من گفت که : " اگر دختر عمو ازدواج نمی‌کرد حتما از او خواستگاری می‌کردم وزندگی با شکوهی را با او شروع می‌کردم."

بدون توجه به اين که چقدر جمله من می تواند زشت و تکان دهنده باشد بلافاصله پاسخ دادم: " افسوس که دير شد و من گرفتار موجود بی عرضه ای مثل حميد شدم . چه کنم که دوتا بچه دارم."

جمله ي من آن قدر بی‌شرمانه و توهين آميز بود که سکوتی سهمگين بر مجلس حاکم شد و همه نگاهها به سوی حميد برگشت . حميد مردی که هميشه برای من سمبول بی‌عرضگی و تسليم بود ناگهان چهره اش دگرگون شد. شانه‌هايش به سمت عقب رفت سر اش را بلند کرد وبا نگاهی که ديگر آن نگاه حميد عاشق و شوريده نبودخطاب به من گفت : " هنوز دير نشده نکبت خانم ! تو از الان آزادی تا هر غلطی که می خواهی بکنی ! نگران بچه ها هم نباش چون ديگر آنها متعلق به تو نيستند ! "

حميد اين را گفت و بچه ها را در آغوش گرفت و رفت . پسر عمويم از سویی به خاطر گفتنداين جمله سرزنشم کرد واز سوی ديگر از اينکه همسرم اينقدر کم ظرفيت است مرا تحقيرنمود . او گفت اينجور گفتگو ها در فرهنگ خارجی ها بسيار مرسوم و جاافتاده است و همسر یک زن باشخصيت وجاافتاده ای مثل من نبايد فردی چنين کم ظرفيت باشد . اما من همانجا فهميده بودم که برای آخرين بار عشق زندگيم را امتحان کرده ام .اينباردر اين امتحان شکست خورده بودم .

بلافاصله به منزل برگشتم ولی اثری از حميد نديدم . روز بعد به شرکت حميد رفتم ولی گفتند که تلفنی به مدت یک ماه در خواست مرخصی اضطراری کرده و به مسافرت رفته است . به بانک رفتم و فهميدم که تمام پولهای پس اندازش را از بانک بيرون کشيده و حسابش را بسته است .

وقتی آخر روز به منزل آمدم فهميدم که حميد در غياب من به منزل آمده و وسايل خود و بچه ها را جمع و جور کرده ورفته است . به هر جا سر زدم ديگر اثری از حميد پيدا نکردم . او با بچه ها آب شده بود و به زمين رفته بود . هيچ کس ا زاو سراغی نداشت واين برای من شوک روحی بزرگ بود .فکر کردم که حميد شوخی می کند و چند روز بعد به خانه برمی گردد. اما بعد از گذشت یک ماه واز فهميدن اينکه ديگر حميد به شرکت مراجعه نموده و به صورت رسمی از شرکت استعفا داده و برای هميشه کار قبلی خود را رهاکرده تمام اميد هایم مبدل به یاس شد و فهميدم که اينبار بزرگترين خطای زندگيم را مرتکب شده ام .

دو ماه بعد وکيل حميد نامه ای به من داد . به خط حميد در آن نوشته شده بود که اگر طالب طلاق هستم او حرفی ندارد و وکيل او در اين امر اختيار کامل را داراست واگر هم می خواهم همسر او باقی بمانم به اختيار خودم است و در آنصورت می توانم حقوق و نفقه را ماهانه تا آخر عمر از وکيلش دريافت کنم . حميد نوشته بود : " وقتی انسان آنقدر جسارت پيدا می کند که به عشقش توهين کند وآنرا مورد آزمون قرار دهد بايد در مقابل جرات و تحمل امتحان متقابلی از سوی عشق را داشته باشد . اوکه هنوز دوستت دارد ! حميد ! "

وکيل حميد را به دادگاه کشاندم و از او خواستم آدرس محل سکونت حميد ویا لااقل بچه ها را در اختيارم قرار دهد و او با مدرک ثابت کرد که حميد قبل از ترک کشور به صورت رسمی تمام اختيارات قانونيش را به او سپرده و به صورت یکطرفه با تلفن با او تماس مي گيرد .

سه ماه از ماجرای مهمانی پسر عمو گذشته بود وهنوز هيچ اثری از حميد پيدا نکرده بودم. شبها بی اختيار خواب حميد و بچه ها را می ديدم و بعضی اوقات با خود می گفتم او با دو بچه کوچک تنها چه می کند و بعد به یادحرفهای او می افتادم که می گفت : " انسان بايد آنقدر قوی و مستقل باشد که بتواند هميشه از نقطه صفر و از بدترين شرايط شروع کند و اميدوار و مصمم در کمترين زمان ممکن خود را به سطح متوسط زندگی برساند . فقط بعد از اثبات اين لياقت است که انسان حق دارد خود را یک انسان بالغ و مستقل اعلام کند . "

شش ماه در تنهایی گذشت . من درخواست جدایی از حميد را قبول نکردم و به وکيلش گفتم که تا آخر عمر خود را همسر او می دانم . هر چند ديگر لياقت عنوان همسری اش را ندارم . حميد نيز در مقابل آخر هر ماه مبلغ زيادی را به عنوان نفقه به حساب بانکی ام می ريخت . تعجب می کردم که او اينقدر زياد برای من پول بفرستد . در دلم لياقت و جسارت و توانایی همسرم را تحسين می کردم که ای کاش می توانستم با او دوباره زندگی مشترک داشته باشم .

پسر عموی خارج رفته ام دوباره هوس ديار فرنگ کرد در شب مهمانی بدرقه دوباره خاطره مهمانی ورود او زنده شد و پسر عمو اينبار با احترام و بزرگی از او ياد می کرد . پسر عمو هنوز برای تامين مخارجش در خارج از کشور وابسته به عمو جان بود و اينکه حميد توانسته بود با دو بچه کوچک در آنجا بلافاصله کار پيدا کند حتی پول به ايران بفرستدباعث شده بود که همه پسر عمو را به عنوان موجودی وابسته و حقير نگاه کنند . پسر عمو برای اينکه قدری از محبوبيت حميد در جمع بکاهد خطاب به من گفت : " دختر عمو اگر الان درخواست طلاق کنی باز هم نمی توانم تو را به همسری خود بپذيرم . اينکه توانستی چند سال با اين مرد وحشی و سنگدل سر کنی خود نشاندهنده اين است که شايسته زندگی بامن نيستی ! "

و من مغرور و مسمم در مقابل جمع سرم را بلند کردم و گفتم: "حميد هنوز همسر من است و من به داشتن چنين مرد با اراده و استوار افتخار می‌کنم. او دارد مرا امتحان می‌کند و به محض اينکه بفهمد ديگر طاقت امتحان را ندارم سر و کله اش پيدا می‌شود. اگر یک بار ديگر مرد مرا وحشی و سنگدل بخوانی مطمئن باش تو را به آتش می کشم و دودمانت را به باد می دهم!"

پسر عمو ديگر با من حرف نزد . عمو جان و فاميل هم مرا طرد کردند و افسرده تر و غمگين تر از گذشته اما راحت وآسوده به منزل خودم باز گشتم . منزلی که ديگر اثری از گرمای وجود حميد وبچه ها نبود . اما با همه اينها احساس خوبی داشتم . اولين بار بود که در مقابل جمع فاميل از حميد دفاع می کردم .و او را برتر و بالاتر از خودم می شمردم واين باعث شده بود تا احساس اشتياق عجيبی نسبت به او در دلم زنده شود . برای اولين بار احساس کردم که در حق حميد وعشق پاکش کوتاهی کرده ام وهرگز نتوانستم ذره ای از شوريدگی او را درک کنم . ساعتها در تنهایی گريستم و در خلوت تنهایی ار خدا خواستم تا او را به من از گرداند. ديگر اشتهايم را به غذا ازدست داده بودم و دچار بيماری روحی و عصبی شده بودم. از همه بدم می‌آمد و می‌خواستم تنها باشم. سرانجام ديگر طاقتم طاق شد و تصميم به اعتصاب غذا گرفتم. نامه‌ای به حميد نوشتم و از او به خاطر بی‌وفایی و بی‌مهری‌هايم تقاضای عفو نمودم. از او خواستم تا یک فرصت ديگر در اختيارم قرار دهد تا محبت‌های او را جبران کنم و برايش نوشتم که لحظه نوشتن اين نامه تا ديدن اش ديگر لب به غذا نخواهم زد و منتظر خواهم ماند تا با او غذا بخورم. نامه را به آدرس وکيل حميد پست کردم. سپس به منزل بازگشتم. و عکس مشترک حميد و بچه‌ها را روی قلبم گذاشتم و در بستر خوابيدم. ده روز از اعتصاب غذايم گذشت. ضعف شديدی بر وجودم غالب شد اما با اين وجود فقط به نوشيدن آب اکتفا کردم وچشم انظار به ورورد حميد و بچه‌ها چشم به در دوختم. بيست روز بعد پدر و مادرم به سراغ من آمدند وبه زور مرا به دکتر بردند و در بيمارستان بستری کردند . اما از بيمارستان فرار کردم و به منزل آمدم وخود را در اتاق زندانی کردم و اعتصاب غذای خود را ادامه دادم. به توصيه پزشک مرا به حال خود رها کردند. منتظر ماندند تا خودم سر عقل بيایم. دکتر گفته بود تا اگر اين فرصت را از من بگيرند به احتمال زياد روش خطرناک‌تری را برای خود کشی انتخاب خواهم کرد و همين توصيه باعث شده بود تا همه خود را از صحنه خارج کنند.

روز سی ام اعتصاب غذا وکيل حميد از سوی او نامه ای آورد به اين مضمون که: "از من جدا شو و زندگی ايده آل وآرمانی ات را دوباره شروع کن. من با خارج کردن خودم وبچه‌ها از زندگی ات اين فرصت را در اختيارت گذاشتم. بی جهت باز عشق مرا امتحان نکن و خودت را آزار نده. مطمئن باش که در اين امتحان شکست خواهی خورد و اين بار جان خود را روی اين خواهی گذاشت."

ولی من کوتاه نيامدم وبه اعتصاب غذايم ادامه دادم . به شدت ضعيف و ناتوان شده بودم و تمام بدنم بوی بد و متعفنی می داد . چهره زيبايم متعفن و وحشتناک شده بود و اندامم مانند اسکلت لاغر و استخوانی شده بود . مرگ را به وضوح در مقابل خود می ديدم و با اين وجود دست از اعتصاب بر نمی داشتم . بله حميد حق داشت ومن باز داشتم عشق او را امتحان می کردم . اما با اين تفاوت که اينبار با آزمودن عشق او از عشق خودم هم امتحان می گرفتم . چهل روز اعتصاب غذايم گذشت . شب چهلم خواب عجيبی ديدم . خواب ديدم حميد و بچه‌ها در يک سانحه رانندگی کشته شده اند و من برای هميشه فرصت جبران اشتباهات گذشته را از داده ام. صبح روز بعد دلم نمی‌خواست چشمان ام را باز کنم واز خواب بيدار شوم ولی دستان خشن و زبری که روی پيشانی ام کشيده می شد وموهايم را نوازش می داد بی اختيار وادارم کرد تا چشم باز کنم.

خدای من! حميد کنار تخت من نشسته بود و با دستمال خيس در دهانم آب می ريخت. نگاهم را به اطراف دوختم وفرزندانم را ديدم که کنارم روی تخت دراز کشيده اند و خوابيده اند .اشک در چشمان ام حلقه بست. حميد لبخندی زد و گفت: "اينبار هم در امتحان عشق تو شکست خوردم. نه!؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 18:55  توسط Hamidreza  | 

اعتماد

عزيزترين  را قرباني كن 

روزی پسر بچه ای نزد شیوانا رفت (در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) و گفت : " مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید ."

 

شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودندو کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.

 

شیوانا بهسراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بتاعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.

 

شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.

 

شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! "

 

زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود! می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!     

  هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 18:47  توسط Hamidreza  | 

تقدیمی به زکریا که عاشق جملات کوتاهه

               این پست رو تقدیم میکنم به زکریا گل که به جملات کوتاه وادبی علاقه داره

                                                                 


جبران خلیل جبران شاعر ، نقاش، نویسنده و متفکر لبنانی که در عمر کوتاه 48 ساله ( 1883 تا 1931 ) خویش راز های بسیاری را با آینده گان در میان گذاشت باز گویم و بدین شکل یادش را گرامی دارم.

زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند . جبران خلیل جبران

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم. جبران خلیل جبران

هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند . جبران خلیل جبران

و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان. جبران خلیل جبران

چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت . جبران خلیل جبران

این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند. جبران خلیل جبران

اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند . جبران خلیل جبران

دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است. جبران خلیل جبران

رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد . جبران خلیل جبران

پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد ، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت ؟! . جبران خلیل جبران

مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟ پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد . جبران خلیل جبران

ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی . جبران خلیل جبران

وقتی حیوانی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است. جبران خلیل جبران

مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : “چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! ” .
زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد ” لباست کو؟! ” و از بی پناه سوال نمی کند ” خانه ات کجاست ؟! ” . جبران خلیل جبران

تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . جبران خلیل جبران

شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد. جبران خلیل جبران

کار تجسم عشق است. جبران خلیل جبران

به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود . جبران خلیل جبران

اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط . جبران خلیل جبران

مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید
لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید .
زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه .
اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید . جبران خلیل جبران

شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟ . جبران خلیل جبران

از يك خود كامه، يك بدكار، يك گستاخ، يا كسی كه سرفرازی درونی اش را رها كرده، چشم نيك رای نداشته باش . جبران خلیل جبران

زندگی روزمره شما پرستشگاه و نیز دیانت شماست . جبران خلیل جبران

برادرم تو را دوست دارم ، هر كه می خواهی باش ، خواه در كليسايت نيايش كنی ، خواه در معبد، و يا در مسجد . من و تو فرزندان يك آيين هستيم ، زيرا راههای گوناگون دين انگشتان دست دوست داشتنی “يگانه برتر ” هستند ، همان دستی كه سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست يافتن به همه چيز را رسايی و بالندگی جان می بخشد . جبران خلیل جبران

در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و فروتر از شکستهای خود نروید . جبران خلیل جبران

چه ناچيز است زندگی كسی كه با دست هايش چهره خويش را از جهان جدا ساخته و چيزی نمی بيند، جز خطوط باريك انگشتانش را . جبران خلیل جبران

حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر . جبران خلیل جبران

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . جبران خلیل جبران

بسياری از دين ها به شيشه پنجره می مانند.راستی را از پس آنها می بينيم، اما خود، ما را از راستی جدا می كنند . جبران خلیل جبران

ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار . جبران خلیل جبران

زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دين شماست .آنگاه كه به درون آن پای می نهيد، همه هستی خويش را همراه داشته باشيد . جبران خلیل جبران

گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پیاله کوچک کلام نمی کنند
به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که جان به سکوتی موزون ماوی گزیند . جبران خلیل جبران

انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پيش رفته و راه بشريت را روشن می سازد . جبران خلیل جبران

اگر به دیدار روح مرگ مشتاقید ، هم به جسم زندگی روی نمایید و دروازه های دل بدو برگشایید .
که زندگانی و مرگ ، یگانه اند ، همچنانکه رودخانه و دریا . جبران خلیل جبران

اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد . جبران خلیل جبران

به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند . جبران خلیل جبران

براستی آيا اين خداوند است که انسان را آفريده است يا عکس آن؟
خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقيقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ايمان به آن می کوبند ، باز می کند.
نيکی در انسان بايد آزادانه جريان و تسرِی يابد . جبران خلیل جبران

همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است. جبران خلیل جبران

شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آوريد. جبران خلیل جبران

آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور . جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 15:10  توسط Hamidreza  | 

مطالب قدیمی‌تر